تبليغاتX
رویاهای گمشده -

رویاهای گمشده

بعضی ها فکر میکنند ما دیروز به دنیا اومدیم.

تو ای دوره و زمونه ی که حتی دم در خَلو تموم سوراخ سُنبه هوی بدن شما رو میگردن... 

دسم که بخوی تو دماغت بُکنی چار دُنگ حواسشون بهت هس...

اون هم اونجُوی که همه دنیا نشسه داره چارچشی تماشا میکنه که پا پس و پیش نذاری،

دو نفر به این سادگی تلفون از تو جیبشون در میارن و فیلم میگیرن؟

آخه به عقل جور درمیاد؟

اگه نشون نمیدادن که همه شهر میگفت فقط طنابو رو انداختن گردنش که ما رو سیاه بُکنن.

باید با یه چیزی خیال هممونو راحت میکِردن... که عامو کِردن.

حالو هی من میخوام هیچی نگم... مگه میذارن.

از حرفهای یک راننده تاکسی در شیراز.

+ نوشته شده  جمعه 15 دی1385   توسط علی   |