شیراز. روزهای بی خیالی.
چار کلوم حرف حساب از ناظم مدرسه. آقوی سی سختی:
اونوی که میدونن خوب میدونن که من دارم چی چی میگم.
اونویم که نمدونن برن پنبه رو از تو گوششون دربیارن و خوب گوشاشونو واز کُنن بیبینن من دارم چی میگم.
آقایون ای مدرسه قانون داره. حساب کتاب داره. بلانسبت طویله که نیس که هر وقت دلتون خواس هر غلطی که خواسید بُکنید. خونه خاله م نیس که همینجوری سرتون بندازید زیر برید تو.
مث ای هست که میگن آقا تو خیابون باید از جوهوی خط کشیده شده رد بشید. خُب اگه زدید از وسط خیابون رد شدید میان میزنن زیر لنگتون. بعد هم دو قرت و نیمه تون باقیه.
حالو هی برید دعوو راه بندازید. میگیرن میبرنتون کلونتری تا میخورید یک دست کتک حسابی هم بهتون میزنن. بعدش میرید میگید: ووی من چمدونوسم.
برید از بزرگتراتون بپرسید، سر آب جوب سعدی هم که میخوان رختاشونو بشورن اول اجازه میگیرن بعد میرن تو نوبت میزنن تو آب.
آقایون از ما گفتن بود. حالو عین کبک هی سرتون بُکنید زیر برف. بعد بیود بگید: ووی به ما نگفتید که.
نه کاسه داغتر از آش هسین نه عسل هسین که بهتون انگشت بزنن.
اونویم که دوست ندارن همین الان بیان دفتر پروندشون بگیرن برن یک خراب شده دیگه. اینجو جوی ای لات بازیا نیست.
جوی دیگم راتون نمیدن او دیگه مشکل خودتونه.
فردو صُب هم هر کی موهاشو شماره چار نزده خودش اصلا اینجو پیداش نشه.







