بازی شب یلدا.
سرزمین رویایی ـ آب و گل ـ دختر همسایه ـ کیشرا ـ من در غربت ، من را وسط گود انداخته اند.
البته من ترجیح میدادم که همه برویم اش تی تی تی بازی کنیم و یا یکی از داستانهای احمد مولا را برایتان تعریف کنم، ولی مثل اینکه چاره ای ندارم.
برای همین فقط یک چیز از خودم مینویسم.
من استعداد حافظه و یادگیری ام خیلی عالی ست.
هیچوقت شماره تلفن کسی را جایی یادداشت نمیکنم. آن ها را توی ذهنم مینویسم. هنوز شماره تلفن همکلاسی های دوران دبستان و دبیرستان و یا شماره پلاک ماشین پدرهایشان را به یاد دارم.
من اصلا آدم درس خوان و زرنگی نبودم. هرسال تمام مواد تجدید میشدم. شهریور که میرسید شب قبل از امتحان کافی بود فقط یک بار کتاب را بخوانم. صبح تمام کلمات کتاب را از بر بودم.
زبان ایتالیایی را در مدت کمتر از ۶ ماه به صورت کامل یاد گرفتم. در ایتالیا بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشکده روزنامه نگاری، گاهی در روزنامه های شهر داستانهای کوتاه مینوشتم.
به من دیکشنری سیار میگویند. معنی و ریشه تمام کلمات انگلیسی را میدانم. یکی از تفریحات من حل جدول های انگلیسی هست. تا امروز هیچ جدولی را ناتمام کنار نگذاشته ام.
کافی ست که شما را فقط یک بار جایی ملاقات کنم. مهم نیست چند سال بگذرد. چهره شما را هیچ وقت فراموش نمیکنم.







