Massimo
قسمت اول:
دانشجوهای ارشد دانشگاه ۱۰۰۰ لیره پول یک وعده غذای دانشگاه را میدادند. برای دانشجوهای سال اول و دانشکده های دیگر ۳۰۰۰ لیره بود و برای مهمان ها ۵۰۰۰ لیره. دم در ورودی رستوران جلو گیشه، کارت دانشجویی ات را نشان میدادی و پول را توی صندوق میانداختی و رد میشدی.
بعضی از دانشجوها، کارت دانشجوهای قدیمی که فارغ التحصیل شده بودند را میگرفتند، عکسش را عوض میکردند و معمولا ساعت ۱۲ ظهر و یا ۷ شب که صف جلو گیشه طولانی بود، وسط شلوغی کارت را سریع نشان میدادند، ۱۰۰۰ لیره توی صندوق میانداختند و یواشکی رد میشدند.
این کار را چند روزی ادامه میدادی تا مامور گیشه خوب قیافه ات را میشناخت ... و بعد راه برای همیشه باز بود.
همان روز اول، روبرتو مامور گیشه، جلو من را گرفت.
کارت را گرفته بود زیر نور چراغ بالا و پایین میکرد و شروع کرد به سوال کردن...
من که از ترس تا پشت کمرم عرق نشسته بود، داشتم با ایتالیایی دست و پا شکسته که نصفش ایتالیایی بود و نصف دیگرش شیرازی، دروغ سر و پا میکردم که یک دفعه پسر دانشجویی که پشت سرم ایستاده بود خودش را جلو انداخت و سرش را کرد توی گیشه و گفت: روبرتو، این همان دانشجوی جدید ایرانی هست که تازه از دانشگاه رم اینجا منتقل شده. خودم امروز صبح دیدم که این کارت را برایش صادر کردند.
و بعد ادامه داد: روبرتو، دیدی پلاتینی دیروز عجب گلی زد...
روبرتو نگاهی به من انداخت و کارتم را پس داد و شروع کرد از فوتبال حرف زدن... و من کارتم را برداشتم و رد شدم.
اینطور بود که من با Massimo آشنا شدم.
ادامه دارد...






