شیراز. باغچه های قصرالدشت.
امیر از تورونتو: یادش بخیر یک دفتر 40 برگی بنام " پیک بهاری" روز آخر مدرسه نزدیک به عید بهمون میدادند که در ایام به اصطلاح تعطیلات و یا نوروز اون را پر کنیم. وای یادم نیار که روز سیزده همین دفتر را با قابلمه کلم پلویی به باغ میبردیم که یعنی تمومش کنیم. درحالیکه ناراحت و دلخور بودیم واسه تمام شدن ایام نوروز یادم میاد از پدر خدا بیامرزمان خواهش میکردم 5 صبح که واسه نماز بلند میشه من را هم بیدار کنه که 40 صفحه مشق را در عرض یک ساعت بنویسم. تازه حالا مگه من از زیر اون لحاف گرم و نرم که 13 روز حسابی گرمش کرده بودم بلند هم میشدم. پدرمان هم چندین بار وسط نماز با صدای بلند الله اکبرش سعی خودش را کرد. ولی وقتی چشمان را باز کردیم میدیدیم ساعت 7 صبح است و .......!!!!
یک شیرازی: یادومه اووختا درتعطیلات عید نوروز با پول عیدیمون هر روز میرفتیم سینموی پارس یا مایاک (توخیابون انوری) یا دم کلی (چارراه موشیر) فیلموی بزن بزن جان واین، گلن فورد، گاری گوپر یا برت لنکاستر و... رو میدیدیم بهمون خیلی خوش میگذشت . ولی وای از روزوی آخر تعطیلات نوروز مخصوصا عصر روز سیزده فروردین که مشقامون رو ننوشته بودیم وفرداش هم باید میرفتیم مدرسه.
زال زر: میهمان ها که به قصد رفتن و خداحافظی بلند می شدند، مامان و آقا برای بدرقه ی آن ها تا دم در کوچه می رفتند. اتاق پذیرائی خالی خالی می شد و ما از پناهگاه می زدیم بیرون. واااای ی ی !!! چقدر آجیل! چقدر شیرینی! چه دنیای بی سر و صاحب خوبی! یک آرمانشهر کودکانه! هول هولکی، مثل قحطی زده ها، هرچه دم دستمان می رسید از شیرینی و ترشی می چپاندیم توی دهنمان!!!
بهرخ: والو ما بچه هم که بودیم از ترس مامانمون جرات ندوشتیم به سالن پذیرایی نزدیک بشیم... ولی وقتی که داشتن شیرینی درس میکردن، ته مونده هاش میدادن به ما که هم اوناره بخوریم هم سینیو پاک بشه.
خشت مال: ... ولی بهت بگما ایی زنووی شیرازی ره دس کم نگیر, زنوی شیرازی زنوی نمونه هسن, به دوشتن و ندوشتن شوور میسازن, نه به دولت که میرسن مست میشن, نه به فقرکه میوفتن پست میشن.
کاکو جوون من بیشتر جوهوی دنیاره گشتم, ولی یی برق نگووی دختروی شیراز کافیه که دلووی سنگه مث خمیر نون بازاری نرم کنه. سادگی کلامشون میتونه یخووی وجووده هر آدم بی احساسی ره آب کنه,
ها ببم (هانی) همی جادو نیگووی دختروی شیراز بود که حافظ یی عمر خونه نشین کرد و سعدی ره آواره دور دنیا.
همی جمال عبدالناصر که عربا بهش افتخار میکنن, از وجود یی همسر شیرازی افتخار میکرد, یو همی خانم بینظیر بوتو که مادر سیاست پاکستانه, خب همشریمونه.
ولی با همی ایی حرفا تو هم نازی, بری ایکه شریک رویوی گم شده شدی.
شیراز. کوچه های قصرالدشت. قم آباد. خیابان خلیلی.
خشت مال: اول که علیک سلام.
دوم ایکه والو با پووی کفش رو قالییا نیو, ایی قسمت نظرات ره واسی ایام عید دادیم قالیاشه شسن, مث وبلاگوی دیگه مبلمان نیس, اگه هر وقت اومدی باید رو زمین بیشینی و خودتم واسی خودت چوویی بیرزی و سر یخچال هرچی میخوی وردار بوخور, اینجو ره علی وقف کرده که بچووی شیرازی که یی حرفی تو دلشوونه بزنن و خلاصه دور هم باشن.
یی کمی به تابلو بالوی سرش نگا کن, نوشته رویاهای گم شده, بعد همی نظرات بوخون, با دقت, اگه چیزی دسگیرت نشد بازم بوخوون و بیبیین اوونوی که اینجو میان دنبال چی چی هسن, و آیا به نظرت با دس خالی بر میگردن؟
ها کاکو ها ببم (هانی) اینجو رویاهای بهرخ, خشت مال, زال زر, صدف, انوش موشو, اختر دیزل, کل محمودبقال, اصغر بیش لیتری, ..... و رویاهای گم شده تو فرشته هس.
شب عیده, فرشته, دم در خوبیت نداره, اینجو خوونی درویشان, بیو تو بیشین,
اتو مانتووت خراب نمیشه و هر کی یی بار بیاد اینجو یی سهمی از اینجو گیرش میاد.
خُسن آقا: آخه تو شیراز اگه رفتی خونی یکی که بهت نمیگه کفشاته درار که کاکو. با کفشم اومدی تو اومدی، ای قرتی بازیا مال بچوی ترونه کاکو!
تازه همیتوری ام نمیشه بری سریخچال! خود علی آقو میاد میوه و شیرینی میگیره جلوت کاکو! آخه ترتبیتم خوب چیزی!
بهرخ: والو ما ننمون هر سال کلفت از پایتخ میاره و حسابی بایس برش خونه ره برق بندازیم دیگه دس کمر برمون نمونده.
شیراز. هتل هما. نوروز ۱۳۸۶.
زال زر: ... والو بفرموید میل کنین ، ئینار واسه ی قشنگی نیذوشتیم،
ــ حاج میز دوی از ئی برنجکو بوخورین، نرمه باب دندن شمو هس.
_خوردم دوی جون ، هم گندم برشته خوردم هم برنجک. دست درد نکنه از هر سال خوشمزه تر شده.کنجیدم کردی توش بایس احتیاط کنم.
_حاج میز دوی شاچراغ شلوغ بود؟
_خیلی ، روزنومه ی خبر نوشته بود امسال 2 ملیون مسافر میات شیراز.
_ الاهی که خوش به تنشون بگذره، به سلامتی بر گردن سر خونه و زندگیشون.
_ چشم دویی من تارف نم کنم. این جو خونه ی خودمه. ها دوی جون ئی غریبی که گفتین بد دردیه. مخصوصا واسه ی ما شیرازیا که هنوز به زرقون نرسیده دلمون واسه ی شهر تنگ میشه.
_ ها والو گل گفتین حاج دوی !
کل محمود بقال: ميگم بيويد دست تو دست هم بذاريم برا اينا يه كار خير بكنيم. گناه دارن والو علي اقو. شما بيوفت جلو با او حسين اقو كه ميگفتي ماشينشو نميداد دستت ها با او اقو كه تو راه مشهد راهو چاه يادت ميداد سه توي را بيوفتين برين خواستگاري اي دو تا زبون بسته او يادگاري هم بودا كه گوذوشته بودي در مغازه بقالي او نم بكنين مهرشون.
خشت مال: میگما: والو گمونوم اشتباه گرفتی, ما که بزرگی خدا نه پول دوروس حسابی داریم, نه قیافی خوبی داریم, ووووو. تو ایی قبرو که نشسی شیون میکنی, ببم (هانی) مرده نیس. و ای خشت مال امامزادی هس که حاجت که نمده , نمده , به کمرتم میزنه.
لاله: مرحبا به این دوستان. شب سال نو کام این پیر دور از وطن را با حلاوت قلمتان شیرین کردید. کامتان تا ابد شیرین باد.
دختر همسایه: چه خوبه که اینجا این همه شیرازی جمعند.
کل محمود بقال: ميگم ئي مهرانو هم دروغ نگم مهره مار داره. همچي دو سه روزي كه پيداش نيست ادم دلش براش تنگ ميشه. فقط بديش اينه خيلي جديه. كاكو مهران تو هم گاهي يه جفنگي بباف يه كم بخنديم. ايجوري برا قلبت خوب نيسا.
ئی طفلک هویارم خودشو به ابو اتیش میزنه بلکه یکی بگه روز تولدت مبارک. من که عمرا نگم تولدت مبارک نه شیرینی اوورده نه چوی تازه دو قورتو نیمشم باقیه. خدایش شانس اوورده فامیل ئی علیوئه. والو همی حالو میدادمش دست او مادر زن ذلیلو بودا که تو راه مشد علیو گذوشته بودش سر کار. اوقت گمونوم حالیش میشد خربوزه گل توش شیرین تره یا خرمگس روش.
صدف: علی آقو از وب لاگت تو بو کوچه باغوی قصرالدشت به مشاموم رسید. تمام چغله بادوم اومد زیر دندونم و او شلوغی باغ ارمو دیدم. از همه مهمتر صفا و صمیمیت او وقتا رو حس کردم. او صفا و صمیمیتی که میلیون میلیون بدی دیگه گیرت نمیاد.
حسین آقو: اگه قول بدی پسر خوبی باشی سعی میکنم هر وقت اومدی ایرون یه دور ماشینم رو بدم بشوریش ولی نرونیشا اااااااا.
کل محمود بقال: ای ئی حسین اقو هم پیداش شد ولخرجی کرده علیو رو کرده کار واش. میگم حسین اقو خدا نکرده چشت نزنن با ئی ولخرجیا که میکنی.
هویار کاکو بی مایه فطیره یخه ای علیرضو رو بگیر بوگو یه خورده از ئی لوز بادومام بفرسته ایورو او وخت شاید دلوم رحم بیاد بگم تولدت مبارک.
علیرضا: شیراز بیوی و به ما سر نزنی ناراحت می شم. کلوچه نخود و لوز بادام امسال درجه یک شده برای لوز بادم خودم رفتم باغوی پشت مله دنبال بیدمشک. اَی کلوچه نخود و لوز بیدمشکی می خوی مارو فراموش نکن.
زال زر: ها! یادش به خیر! زن داچیم خیلی به ئی چیا علاقه دوشت. دویی! او هم مث خدا بیامرز مادرمون، که شماها بهش میگفتین ننه دوسی، از یی ماه پیش از عید تهیه و تدارک عید نوروز می دید. کار خودشه می کرد یی دستی هم تو راه فامیل میو ورد .
روز اول عید رفتم سر خاکش، یی قاب سبزه ی بزرگ و قشنگی هم واسش سبز کرده بودم بردم .
کل محمود بقال: میگم راستی کاکو علی ماشین ای حسین اقو را که شستی یه سری هم بزن در دکون قدیمی من یه ذره از او یادگاریو مونده گمونم خرجش یه سطل اب باشه خیر ببینی یه ابیم بریز کف پیاده روو میترسم ای اصغر ماتیکیو یهو پاشو بذاره روش سر بخوره دیه اش بیفته گردنت ها. حالو از من گفتن میخوی بشنو میخوی نشنو .
اصغر ماتیکی: من خیلی خطرناکم...... از من بترسین. دارم میام بد. روزهای بدی رو واستون پیش بینی می کنم.
سیاه هفت تنی: میگم شومو اول ئی ماتیکو رو از دور لبات بوشور خدا نکرده عوضی سوارت نکنن تا بعد ببینیم خطرت بابت چیه. از ئی خطو نشونا اینجو زیاد کشیدن بعدش فزرتشون در رفته. شو مو اول یاد بیگیر وارد جوی که میشی سلام کنی بچه با ئی سن و سال خوب نی بی تربیتی کنه. بو گو پوشکتم ننت عوض کنه بو وردوشته.
زال زر: عامو عذذذاب میدن ، آدم سر سام میاره. ـ وی عامو بچه هسن! عیده ! بیذو واسی خودشون قلو بزنن !
عید نوروز با بچه های خوب شیراز.
شما خواننده های رویاهای گمشده، قهرمانهای داستان عید نوروز من هستید.
امسال سفره هفت سین این عید دیدنی را با حرفها و نوشته های خود شما تزیین کردم.
میخواستم همه شما را که با خواندن داستانهای من به نحوی با هم آشنا شدید، برای یک بار هم که شده، با همه صفا و محبت گرمتان، زیر یک سقف جمع کنم.
با سپاس از همه شما که آمدید و این کلبه رویایی را روشن و سبز کردید.
با تشکر از بهرخ که با عکسهای نوروز شیراز این میهمانی را چراغانی میکند.
و با تشکر بی پایان از حسین آقو که این ایده را به من داد.
ای کاش ماشینشو هم میداد که روز سیزده بدر همه با هم بریزیم توش و بریم بالوی تپه تلوزیون و تو خیابون باغ ارم و زیر دروازه قرآن یه دوری بزنیم.






