تبليغاتX
رویاهای گمشده

رویاهای گمشده

شیراز. خیابان لطفعلیخان زند.

+ نوشته شده  شنبه 30 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

شیراز. در گوشه و کنار شهر.

+ نوشته شده  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

سرت را پایین می اندختی و میگفتی: فرقی نمیکند، یک روز فراموشم میکنی...

دیروز همه عکس های قدیمی را ریختم توی یک صندوق چوبی، بردم گذاشتم توی انباری ته باغ... 

دارم یواش یواش فراموشت میکنم...

+ نوشته شده  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

انار

+ نوشته شده  سه شنبه 26 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

شبهای شیراز ...     با همان آهنگ گمشده قدیمی.    

+ نوشته شده  جمعه 22 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

شیراز. کوچه ها.

+ نوشته شده  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

شیراز. خیابان مشیر فاطمی.

  از پمپ بنزین، سینما پارامونت تا فلکه ستاد.

+ نوشته شده  دوشنبه 18 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

شیراز. عصرهای جمعه.

+ نوشته شده  شنبه 16 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

شیراز. زیارت.

 

+ نوشته شده  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

 خلوت سبز شیراز .

+ نوشته شده  سه شنبه 12 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را

عکسهایی از معلم ها و استاد ها و فرهنگی های قدیمی شیراز که روزی به ما خواندن و نوشتن و ... درس زندگی را یاد دادند.

تا یادی باشد برای همه زحمتهایشان که سالها کنار تخته سیاه ایستادند و خاک گچ خوردند تا کسانی که مثل من ته کلاس نشسته بودند و ۲۱ بازی میکردند و تمام حواسشان بیرون توی حیاط بود و گوششان در انتطار زنگ تفریح، شاید روزی بیدار شوند و چیزی یاد بگیرند...

یادشان هرگز از روی تخته سیاه خاطره های ما پاک نخواهد شد.

اسامی: رسول انصاری. ... فرخ پور. محمد قورخانیان. حسن ناهید. آقای جواهری. علی موید. آقای بلادی. ناصر امامی. زهرا مزارعی. دکتر مهدی حمیدی. نصرت الملوک کشمیری زاده. علینقی بهروزی. ابو الحسن رضوی. اسدالله بوستانی. زاهد زاهدانی. علی اصغر حکمت. دکتر نورانی وصال. عبدالله عقیلی. استاد سامی. دکتر رضا شاپوریان. جلی. علینقی بهروزی. محمد تقی میر. صدرالدین محلاتی. محمد رضا حقیقی. محمد حسین استخر. علی اکبر بصیری. عبدالوهاب نورانی وصال.

+ نوشته شده  شنبه 9 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

شیراز. اردیبهشت.

+ نوشته شده  شنبه 9 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

گلابتون هم رفت. اگرچه گلابتون مدتها پیش همان روزی که از سر خاک شوهرش مشتی کل محمد باغبان برگشتند همانجا توی ایوان دم در اتاق دودری که غش کرد و افتاد، برای همیشه از ما جدا شده بود و رفته بود.

وگرنه این گلابتونی که روزها وسط باغچه خاک روی سر خودش میریخت و گریه میکرد و یا غروبها توی ایوان ساعتها مینشست و به گلدون گلهای کاغذی کل محمد خیره میشد و اشک میریخت، یا ته باغ پشت درختها تنها راه میرفت و با خودش حرف میزد که دیگر آن گلابتون خوب قدیمی ما نبود.

دیشب که خانه رسیدم گفتند از شیراز زنگ زدند. گلابتون هم مُرد... دلم خیلی سوخت... ولی وقتی به یاد مشتی کل محمد افتادم که دیگر تنها نیست، خوشحال هم شدم.

بعضی وقتها از دست دادن چیزی که دوستش داریم بهتر از داشتن آن هست.

+ نوشته شده  جمعه 8 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

شیراز. کسب و کار.

+ نوشته شده  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

آنکه نشنیده است هرگز بوی عشق

گو به شیراز آی و خاک ما ببوس

+ نوشته شده  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

در زیر باران....

+ نوشته شده  دوشنبه 4 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

شیراز. چرخی در گوشه و کنار شهر.

+ نوشته شده  شنبه 2 اردیبهشت1385   توسط علی   | 

عکس های ارسالی. مادر بزرگ ها.

+ نوشته شده  جمعه 1 اردیبهشت1385   توسط علی   |