شیراز. خیابان لطفعلیخان زند.
سرت را پایین می اندختی و میگفتی: فرقی نمیکند، یک روز فراموشم میکنی...
دیروز همه عکس های قدیمی را ریختم توی یک صندوق چوبی، بردم گذاشتم توی انباری ته باغ...
دارم یواش یواش فراموشت میکنم...
شیراز. خیابان مشیر فاطمی.
از پمپ بنزین، سینما پارامونت تا فلکه ستاد.
درس معلم ار بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
عکسهایی از معلم ها و استاد ها و فرهنگی های قدیمی شیراز که روزی به ما خواندن و نوشتن و ... درس زندگی را یاد دادند.
تا یادی باشد برای همه زحمتهایشان که سالها کنار تخته سیاه ایستادند و خاک گچ خوردند تا کسانی که مثل من ته کلاس نشسته بودند و ۲۱ بازی میکردند و تمام حواسشان بیرون توی حیاط بود و گوششان در انتطار زنگ تفریح، شاید روزی بیدار شوند و چیزی یاد بگیرند...
یادشان هرگز از روی تخته سیاه خاطره های ما پاک نخواهد شد.
اسامی: رسول انصاری. ... فرخ پور. محمد قورخانیان. حسن ناهید. آقای جواهری. علی موید. آقای بلادی. ناصر امامی. زهرا مزارعی. دکتر مهدی حمیدی. نصرت الملوک کشمیری زاده. علینقی بهروزی. ابو الحسن رضوی. اسدالله بوستانی. زاهد زاهدانی. علی اصغر حکمت. دکتر نورانی وصال. عبدالله عقیلی. استاد سامی. دکتر رضا شاپوریان. جلی. علینقی بهروزی. محمد تقی میر. صدرالدین محلاتی. محمد رضا حقیقی. محمد حسین استخر. علی اکبر بصیری. عبدالوهاب نورانی وصال.
گلابتون هم رفت. اگرچه گلابتون مدتها پیش همان روزی که از سر خاک شوهرش مشتی کل محمد باغبان برگشتند همانجا توی ایوان دم در اتاق دودری که غش کرد و افتاد، برای همیشه از ما جدا شده بود و رفته بود.
وگرنه این گلابتونی که روزها وسط باغچه خاک روی سر خودش میریخت و گریه میکرد و یا غروبها توی ایوان ساعتها مینشست و به گلدون گلهای کاغذی کل محمد خیره میشد و اشک میریخت، یا ته باغ پشت درختها تنها راه میرفت و با خودش حرف میزد که دیگر آن گلابتون خوب قدیمی ما نبود.
دیشب که خانه رسیدم گفتند از شیراز زنگ زدند. گلابتون هم مُرد... دلم خیلی سوخت... ولی وقتی به یاد مشتی کل محمد افتادم که دیگر تنها نیست، خوشحال هم شدم.
بعضی وقتها از دست دادن چیزی که دوستش داریم بهتر از داشتن آن هست.
آنکه نشنیده است هرگز بوی عشق
گو به شیراز آی و خاک ما ببوس







