شیراز. پله ها.
بهشت گمشده
باغ شکوفه. تنگه یاسوج. آبشار مارگون. دشت شقایق.
شبهای سیزده بدر همیشه شبهای دلتنگی بود. شبهای خداحافظی و جدایی بود. شبهایی بود که عمو قاسم بالای ماشینش را بار میزد که صبح کله سحر راه بیافتند. شبهایی بود که شهر خالی میشد. چراغها که خاموش میشدند، شهر هم دلتنگ میشد... و بعد دلشوره فردا بود که می آمد و مشقهای عید که هنوز تمام نشده بود.
و صبح که از خواب بلند میشدی کوچه خالی بود و ماشین عمو قاسم هم رفته بود...
شیراز. چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۵. مسافرهای نوروزی.
موتور سواری در شیراز
بپر بالو بریم... یه اسپوکش می ارزه به صد تا ۷۵۰... خیلی برو هست... مث شیر میره... سه ترکه تو گردنه باجگاه صد تا بی ام و به گردش نمیرسه... میگن خلیل عقاب باهاش تک چرخ میزده... دم مدرسه دخترا هارت و پورتش کشته داره...
شیراز. تحویل سال نو در کنار حافظ.
برسر تربت من چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود







