تبليغاتX
رویاهای گمشده

رویاهای گمشده

تاکسی های شیراز. خیابان زند.

 ۱ نفر: ۵ زار. ۲ نفر: ۷ قران. ۳ نفر: ۱ تومان. دربست: ۵ تومان.

من مشتعل عشق علی ام چه کنم. به خاطر تو. فراموشم نکن. ذلیلتم. آخر عشق رسوائیه. مادر دوستت دارم. دل شکستن هنر نیست. کاکو تو هم صلواتی بفرست.

۲۰ کیلومتر سرعت: مقصد. ۱۰۰ کیلومتر سرعت: قبرستون.

کرایه خود را قبلا آماده فرمایید. لطفا در را آهسته ببندید. 

+ نوشته شده  جمعه 30 دی1384   توسط علی   | 

" شیرین بیان " عشرتکده شیراز بود که چند کیلومتری خارج از شهر در مسیر جاده کازرون قرار داشت. امورات داخلی این محله را داش سبیل کلفت زنجیر کشی اداره میکرد که روزها با دوچرخه اش از این کوچه به آن کوچه بالای دست نوچه هایش میگشت، یک دستمال یزدی دور گردنش می انداخت، به آهنگهای جواد یساری و گیتا گوش میداد و گاهی هم سیگار نخی و آدامس و دستمال کاغذی میفروخت. یکی از مشخصات این داش گردن کلفت همان سبیل چرب تاب داده اش بود که به خاطر کشیدن سیگار و تریاک زیاد حسابی زرد شده بود. برای همین اسمش را گذاشته بودند: سبیل طلا.

+ نوشته شده  چهارشنبه 28 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. خیابان ملاصدرا. و نیک آهنگ کوثر که اینجا مغزش تکان خورد.
+ نوشته شده  سه شنبه 27 دی1384   توسط علی   | 

 در گوشه و کنار شهر شیراز. " بپا نمالی " .

 

+ نوشته شده  یکشنبه 25 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. پوزه سنقری. روبروی پادگان زرهی.
+ نوشته شده  شنبه 24 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. مسیر خط سینما پارامونت و چهار راه خیرات.
+ نوشته شده  پنجشنبه 22 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. تخت جمشید. تابستان سال ۱۳۴۸.

یادگاری از یک صندوقچه قدیمی.

+ نوشته شده  چهارشنبه 21 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. آستانه حضرت سید علاءالدین حُسین.
+ نوشته شده  سه شنبه 20 دی1384   توسط علی   | 

 بسته هست.
+ نوشته شده  شنبه 17 دی1384   توسط علی   | 

من شیراز هستم.

اگر از محله ای، گذری، کوچه پس کوچه ای، دبیرستانی قدیمی و ...

خاطره ای دارید، آدرسش را برایم ایمیل بزنید.

+ نوشته شده  چهارشنبه 14 دی1384   توسط علی   | 

شبهای شیراز.

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری   من اون ماهو دادم به تو یادگاری

+ نوشته شده  دوشنبه 12 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. رستوران یورد.
+ نوشته شده  جمعه 9 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. خیابان خیام.
+ نوشته شده  پنجشنبه 8 دی1384   توسط علی   | 

نارنجهای شیراز.

+ نوشته شده  سه شنبه 6 دی1384   توسط علی   | 

در یک بعد از ظهر خیس پاییزی، پدر خدابیامرز ما اولین آی پاد " iPod " دست دوم خودش را سر سه راه پهلوی با چونه و سلام و صلوات از جلال مطرب به قیمت ۱۴ تومان خرید و روی سرش گذاشت و با ذوق و شوق به خانه آورد. بعد عصرها همینکه توی کوچه میپیچیدی، صدای خش خش برگها بود و پشت دیوار صدای قمرالملوک وزیری.

+ نوشته شده  دوشنبه 5 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. بلوار ابیوردی. قنادی وصال.
+ نوشته شده  یکشنبه 4 دی1384   توسط علی   | 

سینماهای شیراز.
+ نوشته شده  شنبه 3 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. اکبر آباد. یک قهوه خانه، یک رود آب و چهارتا درخت دورافتاده. و عصرهای جمعه که پدر پتو و قلیان و کاهو و ترشی را توی صندوق عقب میریخت و همه راه میافتادیم بطرف اکبر آباد. و ما هیچوقت نفهمیدیم چرا وقتی که پدر میدید یک پیکان و یا یک آریا و شاهینی زیر سایه درختها پارک کرده، پایش را روی پدال گاز میگذاشت و زیر لب میگفت: استغفرالله ... میریم بالاتر. و آنقدر بالاتر میرفت که به تخت جمشید میرسیدیم. و شب که پایین برمیگشتیم، اکبرآباد تاریک بود و ساکت.

+ نوشته شده  جمعه 2 دی1384   توسط علی   | 

شیراز. خاطر خواهی ته کوچه.

+ نوشته شده  جمعه 2 دی1384   توسط علی   |