شیراز. دریاچه نمک. رویاهای گمشده گذرگاهی ست برای آنهایی که در مسیر زندگی روزمره خود از کنار لحظه های به ظاهر ساده و معمولی بی اعتنا میگذرند و آنها را به سادگی به فراموشی میسپارند. لحظه هایی که همچون رویاهای گمشده، نشسته در تاب زورقی سرگردان در اعماق خیالمان، برای همیشه شناور مانده اند.
شیراز. خیابان فخرآباد. چهل روز میگذرد. اسمت را از روی دیوار
برمیدارند. یعنی تمام شد. یعنی دیگر هیچی.
سفری به اطراف شیراز. کوچه باغهای اصطهبانات. مقام مجد.
لینکدونی یاران آشنا. همش تقصیر نیک آهنگ کوثر هست. اینقدر اطوار آمد و کفگیرش را هی ته دیگ خالی ما زد که آخرش هسته دو زرده تپل مپلی خودش را گذاشت و ما را مجبور کرد که بر و بچه ها را جمع کنیم روی پشت بام خاطره بازی. درست مثل آن روزها که میرفتیم روی پشت بام برای دختر های همسایه ادا و اطوار در می آوردیم.
لحظه های تاریخی. جواهر لعل نهرو و ایندیرا گاندی در تخت جمشید.
شیراز. کلیسای ارامنه. موسیو. شاید یادتون نیاد ولی من همونی هستم که اون قدیم قدیما عصرهای یکشنبه مدرسه که تعطیل میشد سه تا کوچه تودرتوی خاکی و دوتا خیابون دراز را میدویدم و خودمو پشت تیر چراغ برق نزدیک کلیساتون قایم میکردم و سرک میکشیدم که شما و خانمتون از کلیسا برگردید. بعد اتفاقی از جلوتون رد میشدم و میگفتم هلو موسیو. هاو آر یو. و شما با لبخند میگفتی هلو. تانک یو. بعد فرداش تو مدرسه پز میدادم که دیروز با موسیو خارجیه انگلیسی حرف زدم. بعد یک روز تو همون شلوغی اون روزها شما جمع کردید و رفتید. موسیو هر کجا هستی " کریسمس مبارک " .
شیراز. نارنجستان قوام. یک قصه قدیمی. مداد رنگی هایم را گم کرده بودم. معلم گفت خانه ای نقاشی کنید. گفتم مداد رنگی هایم را گم کرده ام. معلم مداد سیاهی از جیبش بیرون آورد و به من داد. آن روز یاد گرفتم خانه هم میتواند سیاه باشد.
هرشب ستاره ای به زمین میکشند و این آسمان غم زده هنوز غرق ستاره هاست.
شیراز. خیابان باغ ارم. ای روزگار رفته. ای عشق. هنوزت چشم انتظارم.
شیراز. باغ عفیف آباد. چشمانت را بستی و سکه ای در آب انداختی. گفتی میگویند اگر چشمانت را ببندی و نیت کنی، روزی دوباره به همین محل برمیگردی. ای کاش این هم مثل سفر بود. چمدانت را میبستی و میرفتی. اگرچه همه جا غم دوری ات بود و دلتنگی نبودنت، ولی امید هم بود. امید برگشتنت. آن روز که چشمهایت را بستی میدانستم برای نیت کردن نبود. برای این بود که من اشکهایت را نبینم.
گفت: آسمان هر کجا که بروی همین رنگ است. گفتمش: آسمان شیراز آبی تر.






