تبليغاتX
رویاهای گمشده

رویاهای گمشده

شیراز. دریاچه نمک. رویاهای گمشده گذرگاهی ست برای آنهایی که در مسیر زندگی روزمره خود از کنار لحظه های به ظاهر ساده و معمولی بی اعتنا میگذرند و آنها را به سادگی به فراموشی میسپارند. لحظه هایی که همچون رویاهای گمشده، نشسته در تاب زورقی سرگردان در اعماق خیالمان، برای همیشه شناور مانده اند.

+ نوشته شده  چهارشنبه 30 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. خیابان فخرآباد. چهل روز میگذرد. اسمت را از روی دیوار

 برمیدارند. یعنی تمام شد. یعنی دیگر هیچی.

+ نوشته شده  سه شنبه 29 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. خیابان خاک شناسی. دو همسایه. یک عشق ممنوعه.
+ نوشته شده  یکشنبه 27 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. جاده پُل فسا.
+ نوشته شده  شنبه 26 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. رستوران یُرد.
+ نوشته شده  پنجشنبه 24 آذر1384   توسط علی   | 

سفری به اطراف شیراز. کوچه باغهای اصطهبانات. مقام مجد.

 

 

+ نوشته شده  چهارشنبه 23 آذر1384   توسط علی   | 

لینکدونی یاران آشنا. همش تقصیر نیک آهنگ کوثر هست. اینقدر اطوار آمد و کفگیرش را هی ته دیگ خالی ما زد که آخرش هسته دو زرده تپل مپلی خودش را گذاشت و ما را مجبور کرد که بر و بچه ها را جمع کنیم روی پشت بام خاطره بازی. درست مثل آن روزها که میرفتیم روی پشت بام برای دختر های همسایه ادا و اطوار در می آوردیم. 

+ نوشته شده  سه شنبه 22 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. یک پیچ به یاد ماندنی.
+ نوشته شده  دوشنبه 21 آذر1384   توسط علی   | 

لحظه های تاریخی. جواهر لعل نهرو و ایندیرا گاندی در تخت جمشید.

 

 

+ نوشته شده  شنبه 19 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. پشت زندان. عصرهای بارانی.
+ نوشته شده  شنبه 19 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. خیابان فردوسی. دبیرستان پیوند.
+ نوشته شده  جمعه 18 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. خیابان مشیر فاطمی.
+ نوشته شده  پنجشنبه 17 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. خیابان قصرالدشت. نزدیک چهارراه سینما سعدی.
+ نوشته شده  چهارشنبه 16 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. کلیسای ارامنه. موسیو. شاید یادتون نیاد ولی من همونی هستم که اون قدیم قدیما عصرهای یکشنبه مدرسه که تعطیل میشد سه تا کوچه تودرتوی خاکی و دوتا خیابون دراز را میدویدم و خودمو پشت تیر چراغ برق نزدیک کلیساتون قایم میکردم و سرک میکشیدم که شما و خانمتون از کلیسا برگردید. بعد اتفاقی از جلوتون رد میشدم و میگفتم هلو موسیو. هاو آر یو. و شما با لبخند میگفتی هلو. تانک یو. بعد فرداش تو مدرسه پز میدادم که دیروز با موسیو خارجیه انگلیسی حرف زدم. بعد یک روز تو همون شلوغی اون روزها شما جمع کردید و رفتید. موسیو هر کجا هستی " کریسمس مبارک " .

+ نوشته شده  سه شنبه 15 آذر1384   توسط علی   | 

پیاده رو های شیراز.
+ نوشته شده  یکشنبه 13 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. نارنجستان قوام. یک قصه قدیمی. مداد رنگی هایم را گم کرده بودم. معلم گفت خانه ای نقاشی کنید. گفتم مداد رنگی هایم را گم کرده ام. معلم مداد سیاهی از جیبش بیرون آورد و به من داد. آن روز یاد گرفتم خانه هم میتواند سیاه باشد.

+ نوشته شده  شنبه 12 آذر1384   توسط علی   | 

هرشب ستاره ای به زمین میکشند و این آسمان غم زده هنوز غرق ستاره هاست.

+ نوشته شده  شنبه 12 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. خیابان باغ ارم. ای روزگار رفته. ای عشق. هنوزت چشم انتظارم.

+ نوشته شده  جمعه 11 آذر1384   توسط علی   | 

درختها ایستاده می میرند.

 

+ نوشته شده  پنجشنبه 10 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. باغ عفیف آباد. چشمانت را بستی و سکه ای در آب انداختی. گفتی میگویند اگر چشمانت را ببندی و نیت کنی، روزی دوباره به همین محل برمیگردی. ای کاش این هم مثل سفر بود. چمدانت را میبستی و میرفتی. اگرچه همه جا غم دوری ات بود و دلتنگی نبودنت، ولی امید هم بود. امید برگشتنت. آن روز که چشمهایت را بستی میدانستم برای نیت کردن نبود. برای این بود که من اشکهایت را نبینم.

+ نوشته شده  چهارشنبه 9 آذر1384   توسط علی   | 

کلاس اول.

 

+ نوشته شده  سه شنبه 8 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. گوهر شب چراغ.
+ نوشته شده  دوشنبه 7 آذر1384   توسط علی   | 

صبح بخیر شیراز.

 

+ نوشته شده  شنبه 5 آذر1384   توسط علی   | 

گفت: آسمان هر کجا که بروی همین رنگ است. گفتمش: آسمان شیراز آبی تر.

 

+ نوشته شده  جمعه 4 آذر1384   توسط علی   | 

شیراز. دیار آشنا. شهر جاویدان.

 

+ نوشته شده  پنجشنبه 3 آذر1384   توسط علی   | 

رودخانه خشک شیراز.

 

+ نوشته شده  سه شنبه 1 آذر1384   توسط علی   |