شیراز. خیابان ساحلی. خیابان باغ ارم. کوچه باغ صفا. عرق بید مشک. شاه تره. گلاب. نسترن. کاسنی. بهار نارنج. ...
شیراز. چهارراه پمپ بنزین. سینما پارامونت. جوانان زیر آفتاب. اول خط. اول مشیر فاطمی. تو پیاده رو. بالا و پایین تا فلکه ستاد. دخترهای اختر معدل. پسرهای خرد. بچه های آبادانی. با عینکهای ری بان. سمبوسه و فلافل به دست. پیاده تا سینما سعدی. کافه لیدو. پیراشکی گرم.
این داستان مادر بزرگ دروغ نبود. ما هم اون روز صبح اینور و اونور دویدیم. جیغ زدیم. جیغ شنیدیم. مادر بزرگ هیچوقت از خواب بلند نشد. و پدر بزرگ که ته باغ پشت یک درخت قایم شده بود و یواشکی گریه میکرد. ...
شیراز. ساعت ۵ بعداز ظهر. لحظه های دلواپسی. دل شوره های مادر برای دیر برگشتن تو از مدرسه.
فرودگاه شیراز. یادمان بماند برای چه خانه و کاشانه خود را ترک کردیم. وظیفه وجدانیمان را فراموش نکنیم. چشم و انتظار بچه هایمان با ماست. مبادا انها را نا امید کنیم.
در وحشت شبانه من ای عشق خوب ای زن هر فصل
تو سایه ای از امدنت را در خوابهای من میریزی. ...
بچه های شیراز. بچه های سرزمین عاشقی. بچه های خاک گرم باوفایی. یادگار نسل این کهنه دیار مهربانی.
آن پاییز. آن برگریزان درختها. آن روزهای بارانی. آن عاشق قدیمی. آن همه دلواپسی ها. ... همه و همه ... قصه شد و رفت توی قصه ها.
اولین نامه ات بوی غروبهای پاییز شیراز را میداد: ..... سر درد ازارم میدهد ولی من فرسودنی نیستم. گذران باد بودم بر درختان نارنج. بر فراز شهر. بر تو. چقدر دلم میخواست میتوانستم یک بار دیگر شیراز را قدم بزنم. ...







