شیراز. شبهای حافظیه.
شیراز. خیابان مشیر فاطمی. کوچه نصریه. ان روزها غروبها که از مدرسه برمیگشتیم حیاط باغی بود که همیشه از ان صدای خنده و شادی می امد. و ما که کتابهایمان را زیر پایمان میگذاشتیم تا بتوانیم از دیوار باغ بالا برویم و به تماشای میهمانی بنشینیم. همه چیز انجا رنگی بود. چراغانی های قرمز و سبز و ابی. درختهای گردو. حیاط اب پاشی شده. گلدانهای اطلسی روی پله. گلهای کاغذی. میزهای پر از میوه. ظرفهای حلوا و شیرینی. شربت و سماور های چایی. رنگینک. کاسه های اجیل. انارهای دانه دانه شده. هندوانه های سرخ. مطربهای شاد و دخترکی که توی حیاط روی فرش میرقصید. و تو که دست میزدی و میخندیدی. و پایین که می امدیم همانجا کنار جوی اب مینشستیم و کاغذ کیک های فنجونی را به دست اب میدادیم...
شهر من شیراز. خیابان مشیر فاطمی. کوچه نصریه. باغ صرفی. محل اجرای نمایشهای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی. تاتر های روحوضی. شبهای شعر. جشن هنر شیراز.
شیراز. دارالرحمه. نامش مصطفی است. قاری صدایش میکنند. شماره شناسنامه اش ۱۴. صادره از حوزه ۷ شیراز. متولد گود عربان. ساکن کوچه پشت اب انبار. پنجم ابتدایی را تمام کرده. کمرش خم شده. پایش میلنگد. دلش شکسته. از صبح سحر تا تنگ غروب با یک قران و یک قوطی حلبی در قبرستان میگردد و در ازای پرداخت چند تومانی ناچیز بر سر مزار عزیزانمان فاتحه میخواند. نامش مصطفی است. شناسنامه هم دارد. صادره از حوزه ۷ شیراز.
جایزه ۱۰۰.۰۰۰ تومانی. برای کسانی که شیراز را خوب میشناسند عکس جمعه اینده رویاهای گمشده ۱۰۰.۰۰۰ تومان جایزه نقد دارد. شرایط بردن این جایزه بسیار ساده است. عکس در شیراز گرفته شده و این جایزه به اولین کسی که ادرس دقیق محل عکس را اعلام کند تعلق میگیرد. دفتر نظرات این عکس از جمعه شب اینده اغاز و فقط برای ۲۴ ساعت باز خواهد بود. مبلغ اهدایی فقط در ایران قابل پرداخت میباشد. ثبت میل و یا سایت شما برای تماس و ترتیب اهدای جایزه الزامیست. شرکت کننده فقط یک بار میتواند جواب خود را ثبت کند. در صورتی که میل و سایت شما بیش از یک بار ثبت شده باشد اسم شما حذف و شرکت کننده بعدی با جواب صحیح برنده میشود. وعده ما با محله گمشده جمعه شب اینده ۲۵ شهریور ۱۳۸۴.
شیراز. شوق دیدار تو. حیاط خانه همسایه. دیوارهای کوتاه. درختهای نارنج. حوض های خالی. رختخواب های پهن شده روی پشت بام. ناودانهای پوسیده. نامه های پشت دیوار. اولین نگاه. اولین لبخند. اولین سلام. اولین دیدار. اولین عشق. و پنجره ای که بدون تو برای همیشه بسته ماند.
شیراز. خیابان وصال. کوچه حمام برلیان. صبح های جمعه. سحر. کوچه های تاریک. اذان صبح. هنوز خواب الوده. یک چمدان قدیمی در دست. پا به پای پدر. حمام عمومی. مردانه. لنگ به کمر. دوش اب گرم. دلاک. کیسه و سفیداب. کنار و لیف و سنگ پا. ماساژ و مشت و مال روی کمر. سطل اب داغ روی سر. خشک! خشک! فریاد پدر. پا در حوضچه اب سرد خزینه. جعفر بینه دار. لنگ های خشک روی شانه چپ. سینی چای در دست. انعام کیسه کش. صبح بخیر. یا حق. کوچه های روشن. چشمهای بیدار. گونه های سرخ. صبحانه. کله پاچه. اش سبزی. حلیم. نان داغ سنگک. یک صبح جمعه. پاک. شاد. پا به پای پدر.
شیراز. نارنجستان قوام. هفته اخر روزها زود میگذشت. چقدر دلم میخواست میتوانستم دو دستی جلو سینه لحظه ها بایستم. از غروب ها متنفر شده بودم. ای کاش شب از راه نمی رسید. سه شنبه را با هم به نارنجستان قوام رفتیم. گفته بودی مدتی است که دلت هوای عطر گل نارنج را کرده. تمام روز سکوت و بغض مبهمی بین ما را پر کرده بود. سیل اشک پشت غبار قرمز چشمانم فشار می اورد تا سرازیر شود و من با قدرتی باورنکردنی جلوی ان را میگرفتم. گاهی قطره ای اشک از گوشه چشمانم به بیرون راه پیدا می کرد و من سرم را برمیگرداندم و با نوک انگشتم ان را پاک میکردم. تمام ان روز را قدم زدیم. در خیابان خیام بود که ناگهان ایستادی و دستم را گرفتی. از من خواستی که به تو قولی بدهم. از لرزش صدایت و از معصومیت نگاهت میدانستم که چاره ای جز قبول ان ندارم. میدانستی که به تو نه نمی گویم. از من خواستی که بعد از رفتنت گریه نکنم. سرم را پایین انداختم. اگرچه می دانستم که باور نمیکنی ولی ان روز برای اولین بار به تو دروغ گفتم.
خداحافظ شیراز. خداحافظ کوچه باغهای قصرالدشت. دیروز برای اخرین بار به دیدن مشتی کل محمد باغبان رفتم. گلابتون زنش میگوید دکترها جوابش کرده اند ولی خودش این اواخر میگفت نه اینطور نیست. وقتش رسیده. باید رفت. هنوز پوستش کلفت بود. کمرش به این اسانی خم نمیشد. میگفتند جوان که بوده یک شب به تنهایی با یک دسته بیل دوتا گرگ را لت و پار کرده. توی همان اتاق کاهگلی روی تشکی روی زمین درازکشیده بود. چشمش به سقف بود و پوستش تکیده. مرا نشناخت. از اتاق بیرون امدم و توی ایوان روی سکو نشستم. ای کاش اینجا بودی. یادت هست که توی کوچه باغها قدم میزدیم و به اینجا می امدیم. کل محمد برای ما گیلاس میچید و می اورد همینجا توی ایوان روی سکو مینشست و یک سیگار اشنو روشن میکرد واز گذشته و بازیگوشیهای ما در باغ میگفت. دخترش زهرا چای می اورد و تو به زهرا پول میدادی. زهرا حالا بزرگ شده. سه تا دختر دارد. معصومه میگفت درختها امسال گیلاس خوبی ندادند. درخت هم دل شاد میخواهد. شوهر زهرا گفت میخواهند از وسط باغ خیابان رد کنند. دیگر مهم نیست چه کسی امسال برگهای ریخته را جمع کند. ای کاش امسال پاییز زودتر می امد. ای کاش تو اینجا بودی و اخرین برگ ریزان باغ را میدیدی. از در باغ که بیرون امدم میدانستم که دیگر هرگز به این کوچه باغ برنمیگردم.
شیراز. کوچه تو. و یک انتظار تو خالی. هنوز وقتی دلم برایت تنگ میشود به همان کوچه قدیمی تان میروم و همانجا سر کوچه چند لحظه ای را به یادت میگذرانم. هنوز میبینمت که از دور می ایی. با همان گل سفید یاس روی موهایت که تا روی شانه هایت میریخت. و کتابهایت را که با شرمی کودکانه روی سینه ات میفشردی. و ابر چشمهایت که همیشه خاکستری بود. به من که میرسیدی قدمهایت ارام میشد. و من که سلامت میکردم و تو که هیچوقت جوابم را نمیدادی. و از کنارم میگذشتی. و چند قدم دورتر نگاهت را به من برمیگرداندی و میخندیدی. ومن که تا صبح نمیخوابیدم. اسمت را یاد گرفته بودم. رویا بودی. میدانستم که رنگ ابی را دوست داری و پاییزی هستی. و یک روز دیگر نیامدی. و این کوچه که تا همیشه به یاد تو در انتظار ماند.
شیراز. کلینیک قدیمی خیابان قاانی. خبر بد صبح شنبه در حیاط مدرسه می پیچید. یواشکی. در گوشی. مدرسه تق و لق میشد. زنگ سوم بود که همه کلاس به خط میشد. شمارش مبصر از نیمکت اخر. جریمه ان روز نوبت سالانه واکسن بود. پاها بود که لرزان بود. در خیابان ردیف پشت سر هم. وحشت و فرار و ترس از سوزش سوزن بود. راهروهای باریک و پرده های ابی یکرنگ. اتاقهای چند تختی. سرم. چهره های زرد. بوی الکل. پنبه. مرفین. شیشه های قرص. طاقچه های ترک برداشته. دیوارهای سرد. چشم هایی اشک الود. قلب هایی امیدوار. وردهایی زیر لب.
شیراز. چهارراه مشیر. سینما مهتاب. امیر ارسلان نامدار و قیصر و طوقی. پیاده روهای در هم و بر هم و اهنگهای کوچه بازاری. تصنیف اوازهای ایرج و عکسهای رضا بیک ایمانوردی. بوی پشمک. بوی لبوی داغ و اش کارده و دیزی. تخم مرغ شهری و پنیر بلغاری. توت سیاه و چغلی بادوم و سیب ترش مصری. بوق تاکسی و دود بنز دیزیلی. اسونه دربست پنج تومن میری. نه. نمیخوره. میرم شهرداری. دورچرخه های پنچر و گاری های کاهو یی. روزهایی به خوبی دیروز. دستهایی به گرمی خورشید.







