ارامش یک بعد از ظهر خلوت در کوچه پس کوچه های قدیمی و کاهگلی شیراز.
ارامش یک بعد از ظهر خلوت در کوچه پس کوچه های قدیمی و کاهگلی شیراز.
شیراز. عصر جمعه. پارک شهر. پتو و منقل و کرسی. قابلمه و دم کش و قوری. کتلت و کلم پلو با گوشت کله گنجیشکی. کاهو و سرکه و ترشی. چای و خنده و وراجی. حکم و تخته نرد و لات بازی. اگر که ساده بود. کوچک بود. کم رنگ بود. شادی اش به اندازه تمام دنیا بود. انگاری که همه هستی ما بود. انگاری که همین دیروز بود.
شیراز. خیابان زند. سینما اریانا. قصه یک نسل تازه با واژه های نورس. سانس اول. مهدی و جعفر. فرار از مدرسه. سیگار نخی. یک مشت چرت و پرت. اسمارتیز و کیت کت. سانس ساعت ۵. خوش تیپ های شهر. کامبیز و بابک. خوشگل های بلا. شهلا و مینا. بنز بابا جون. بی ام وی مامان. سیگار مارلبرو. شلوار جین. عینک ری بان. شماره تلفن بگیر فردا زنگ بزن. سانس ساعت ۷. جاوید و سیما. مهران و رویا. قرار ملاقات توی پیترا شاپ. بلیط بازار سیاه. کافی و پیراشکی توی لیدو بعد از سینما. سانس ساعت ۹. فیلم به زبان اصلی. اقای دکتر. جناب مهندس. با من حرف نزن من خارج رفته ام. ریش پرفسوری. پیپ زیر لب. مجله تایمز زیر بغل. سانس اخر. بهمن ۱۳۵۷. این سینما تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشد.
شیراز. خیابان قصرالدشت. و صدای قدم های تو روی برگ های خشک و پوسیده. و اسم تو که روی همان دیوار کاهگلی باغ قدیمی تا همیشه در خاطراتم به یاد میماند.
یک شیراز و یک تابستان کوتاه. یک بن بست قدیمی. یک ژیان قراضه و چند تا کولر ابی. یک بغض شکسته زیر یک سایه دیوار. یک عشق خیالی در حسرت یک دیدار.
نمکی. نون خشک بیار. نمک ببر. یک چرت کوتاه بعد از نهار. شیراز. نزدیک فلکه گاز.
شیراز. چهار راه زند. گاراژ ایران پیما. تعاونی شماره یک. و داش حسین جبه داری که با ان کلاه مخملی اش می نشست گوشه پیاده رو روی یک قوطی خالی روغن نباتی و جلویش روی زمین یک جعبه شیشه ای داشت پر از تسبیح و انگشتر عقیق و چند تا چاقوی ضامن دار قزوینی و یکی دوتا یک دلاری امریکایی که چسبانده بود زیر شیشه. به نرخ روز هفت تومان. و نبض وال استریت شهر را هم در دست داشت. و سیگار وینیستون نخی هم میفروخت. و حالا دیگر نیست.
شیراز. خیابان زند. پاساژ استاندارد یا پاساژ سینما مترو. قلب شهر. شب افتتاح. اولین فیلمش دکتر بعد از این بود. اولین مغازه لوازم موسیقی در شهر. گرامافون سوزنی. تلویزیون شاوب لورنس یا ار تی ای. مغازه گیلدا. عکاسی ژرژ. سلام موسیو. اول ساندویچ بعد سینما. ساندویچ کتلت با پپسی کوچیک. تخمک افتاب گردان. بالکنی. دو فیلمه. یک فیلم هندی. سنگام. بعدش هم سلطان قلبها. اقا سرتو بکش پایین داریم فیلم نگاه میکنیم ما. بچه بشین. پپسی. بستنی. چهچهه ایرج. پایان. اخر فیلم دعوا. سر پاساژ. دو پیازه الو. چیچو و فرانکو. فیلم فردا.
زنگ اخر. شیراز. دبیرستان راهنمایی ارمان و دبستان انوشیروان.
شبهای عشق. شبهای عاشقان شیراز. شبهای بیقراری. عقربه های ساعت کهنه پدر بزرگ. هیجان دیدنت. صدای پای تو که از پشت دیوار میامد. لحظه دیدار. با تو قدم زدن در خیابان خیام. وسوسه گرفتن دستهایت و تو که با ترس همیشه به پشت سرت نگاه میکردی. لذت با تو بودن. با تو گفتن. با تو رفتن به گوشه و کنار شهر. به هفت شهر عشق. هفت تن. حافظیه. نان دادن به ماهی های سرخ حوض سعدی. رد شدن شدن از زیر قران. پیدا کردن حرم شاه چراغ از بالای تپه خواجوی کرمانی . روشن کردن شمع در سقا خانه. ایستادن و خریدن هندوانه به نرخ چاقو که به سرخی گونه هایت بود و به شیرینی خنده هایت. و عمق شب که از راه میرسید و تو که میرفتی. و صدای پای تو که دوباره در پشت کوچه ها گم میشد.
مسافرکشی با پیکان بی در و پیکر. شیراز. نزدیک میدان دروازه اصفهان.
اگر چه قیافه اش در مقایسه با ویترین ها و طبقه های رنگارنگ و متنوع سوپرماکت های امروزی خیلی بدبخت و تو سری خورده بنظر میاید ولی خوشمزه ترین پنیر ها و مربا ها و ترشی های روز و بهترین و لذیذترین خواربارهای دنیا را فقط توی این بقالی کل محمود اقای ما میتوانید پیدا کنید و بس. رفاقت و یکرنگی هم میفروشد. قیمتش : یک خسته نباشی.
خسته ام. خسته از دست این روزگار.
اگر مردم ایتالیا در رم چشمه اب Trevi و خاطره فیلم Dolce Vita و فواره های بلند میدان Piaza Novana را دارند و در پاریس فرانسه عاشقان کنار رود Nice روی چمن ها لم میدهند و در کانادا و امریکا مردم در کنار ابشار نیاگارا قدم میزنند و یا در همین ایران خودمان دریای خزر شمال و زاینده رود و بندرهای خلیج فارس جایگاه تفریح و اسایش بسیاری از خانواده هاست ما هم در همین شیراز با صفای خودمان یک دریاچه مهارلو و یا همان دریاچه نمک و یا بقول هویار salt lake city را داریم که با همان اب کم عمق و کوه های خشک اطرافش و جاده های خاکی کنارش و بز غاله هایی که دور و برت میچرخند هنوز که هنوز است بعضی وقتها فکرش را که میکنی از همه جاهای دنیا با حال تر و پر خاطره تر است.
ان روزها کجا رفتند. ان روزهای جمع شدن سر کوچه. ان عصر های گرم صمیمیت و یکرنگی. فوتبال تیغی. گل کوچیک. سه تایی. یکی تو گل. دوتا اینور دوتا اونور. ما قرمز. شما ها ابی. شیر و خط. جواد بیاد با ما. پس کجا رفت این پرویز قلیچ خانی. بابا هل نده. پاس بده. شیش تایی. مجید خوش تیپ باز زد لاپایی. ان روزها رفتند. ان خاطره ها و ان نامه های پنهانی. و نگار که از مدرسه میامد و عشق بود که همه در و دیوار کوچه را پر میکرد. و کفترهای مش رضا که هر روز بیشتر میشدند. و پیکان دسته دوم اقا جواد که همیشه توی جوب بود.
سالن انتظار فرودگاه شیراز.
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد.
سالهای ۱۳۵۰. شیراز. خیابان فردوسی. ساختمان دفتر حوزه نظام وظیفه. اول خط. دیپلم. بیکار. نگران. پشت کنکورمانده. دلهره پنهانی. معافی پزشکی. پدر مرده. شاید هم معافی دایم. دفترچه سبز اماده به خدمت. سرباز گشنه. دژبان. سوت. سرباز فراری. شبهای جمعه. سینمای فردین. پایان خدمت. پاسپورت. رویای خارج. دوباره دلهره پنهانی.
امروز. شیراز. خیابان فردوسی. ساختمان پزشک قانونی. مرده شور خانه. اخر خط. همان دلهره پنهانی.
اه چقدر خوب بود دستانم کش میامدند تا زیر زانوهایم. جایی که دو وصله کهنه مادر اردشیر دوستم را به خنده وا میداشت. اه چقدر خوب بود اردشیر هم وصله ای میداشت. زری دختر همسایه کفشهای پلاستیکی اش را روزی سه بار با رویای برق ورنی میشست. زری دختر همسایه چقدر دلش میخواست باغچه کوچک خانه شان بجای انگور مروارید میداد. اه چقدر خوب بود مادر زری بجای هزار خواب کربلا تنها یک بار به زیارت امام رضا میرفت.