تبليغاتX
رویاهای گمشده

رویاهای گمشده

خیابان های قدیمی.

آن سالهای دور، احترام و دست بوسی بزرگترها و پا به سن گذاشته ها که جای خودش داشت، آدمها حتی به اسم و رسم خیابانهای قدیمی هم احترام میگذاشتند. مثلا اگر یک روز شهرداری می آمد و بالای خیابانی را اسفالت میکشید و آن درازتر میکرد، اقلا بزرگواری هم میکرد و اسم خیابان قدیمی را باز روی خیابان جدیدی که کشیده بود میگذاشت.

مثل خیابان منوچهری کهنه و منوچهری نو. قاآنی کهنه و قاآنی نو. مشیر کهنه و مشیر نو.

بعد توی خیابان جدید به جای "بقالی کل محمود"، "سوپر مارکت هانی" باز میشد و به جای "قهوه خانه مش مرتضی"، "کافی شاپ و اسپرسو".  مردم "نانوایی کریم سنگکی" را ول میکردند و جلو "نان ماشینی - ایتالیایی آلبرتو" صف میکشیدند و "رقیه خانم بند انداز" جایش را به "سالن آرایش و زیبایی فرشته" میداد.

البته گاهی هم این دو تا خیابان آب شان توی یک جوب نمیرفت و شاخ و شونه شان  به هم میپیچید. اگرچه بیشتر این خیابان پیر قدیمی بود که چون زمین گیر شده بود و دیوار کوتاه دیگری هم پیدا نمیکرد، سر چهار راه، یک طرفه ایستاده بود و هی بهانه میگرفت و جلو در و همسایه به خیابان جدید زور میگفت. ولی همیشه خیابان جدید احترام ریش سفید و دیوار خمیده و اسفالت خاکستری خیابان قدیمی را نگه میگذاشت و خودش را به کوچه علی چپ میزد و یواشکی از زیر گذر رد میشد.

یک بار هم وسط یکی از همین دعوا ها، خیابان قدیمی که عین آخر کوچه هفت پیچ به بن بست خورده بود و راه پس و پیش هم نداشت، به خیابان نو ساز گفته بود: فکر نکن که با دو تا سوپر مارکت و چهار تا بوتیک و سه تا آپارتمان فسقلی و یک اسفالت نو اومدی اینجا برای خودت تابلو زدی و اسم خودت را بلوار گذاشتی. مردم هنوز اگر بخوان بیان تو پیاده رو جلو مغازه های قرتی تو قدم بزنند، باید اول بیان از رو کفن خاکی من رد بشن.

+ نوشته شده  جمعه 16 بهمن1388   توسط علی   | 

چشم خود را میبندم و با انگشت به یکی از همین روزها اشاره میکنم. و گفتم فرقی نمیکند، روزی کسی دوباره شروع خواهد کرد.‌

تن باد بوی نارنج میداد. بوی نارنج میآورد و بوی نارنج هم میبُرد.

به تو میگویم. به تو شهر من. که روزی کسی دوباره شروع خواهد کرد. اما دیگر آن من نیستم.

+ نوشته شده  چهارشنبه 20 آبان1388   توسط علی   |